ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

31

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ضبيعه دختر خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، پدرش را كه خدايش رحمت كند ، چنين مرثيه گفته است . « اى چشم بر خزيمه كشته شده احزاب در جنگ فرات سرشك ببار ، آنان ذو الشهادتين را با ستم و سركشى كشتند . خداوند از آنان انتقام بگيرد او را همراه جوانمردان آماده كه در معركه‌ها شتابان سوار مى شدند كشتند ، آنان آن سرور موفق دادگر - على عليه السلام - را يارى دادند و تا هنگام مرگ بر آن آيين بودند . خداوند گروهى را كه او را كشتند لعنت كناد و زبونى و گزند بسيار بهره‌شان سازد . » نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از اعمش براى ما نقل كرد كه مى گفته است : معاويه براى ابو ايوب خالد بن زيد انصارى كه صاحبخانه پيامبر ( ص ) و سرورى بزرگ از سران و از شيعيان على ( ع ) بود و براى زياد بن سميه كه كارگزار على ( ع ) بر بخشى از فارس بود نامه نوشت . نامه معاويه براى ابو ايوب فقط يك سطر بود كه در آن نوشته بود : « هان به تو اعلام مى دارم كه هيچ زن زفاف ديده ، مردى را كه دوشيزگى او را از ميان برده و كشنده نخستين فرزند خود را از ياد نمى برد » . ابو ايوب ندانست مقصود چيست ، به حضور على عليه السلام آمد و گفت : اى امير المؤمنين اين معاويه كه پناهگاه منافقان است براى من نامه‌يى نوشته است كه نمى دانم منظورش چيست . على عليه السلام پرسيد نامه كجاست ابو ايوب آن را به على داد كه آن را خواند و فرمود : آرى اين مثلى است كه آن را براى تو آورده است و پس از توضيح درباره معنى آن فرمود : مقصود معاويه اين است كه من هم هرگز كشتن عثمان را فراموش نمى كنم . نامه‌يى كه معاويه براى زياد نوشته بود سراپا تهديد و بيم بود . زياد گفت : واى بر معاويه كه پناهگاه منافقان و بازمانده احزاب است . مرا بيم مىدهد و تهديد مىكند و حال آنكه ميان من و او پسر عموى محمد ( ص ) قرار دارد كه همراه او هفتاد هزار مرد شمشير به دوش است كه هر فرمانى به ايشان دهد اطاعت مى كنند و هيچ يك از ايشان تا پاى مرگ به پشت سر خود نگاه نمى كند . به خدا سوگند ، بر فرض كه معاويه پيروز شود و آهنگ من كند مرا از بردگان و وابستگانى خواهد يافت كه سخت شمشير زننده‌ام .